کلبه آرزوها

زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد

داستانک واقعی6
نویسنده : سارا - ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۳

دسته‎ راهزنان

یکی از علماء از کربلا ونجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف کرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هرچه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.

آن عالم می گوید : « من کتابی داشتم که سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی موردعلاقه ام بود در سفر با من همراه بود، اتفاقاً کتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یکی از سارقین گفتم من کتابی در میان اموالم داشتم که شما آن رابه غارت برده اید و اگر ممکن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد».


آن شخص گفت: « ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم کتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم».

گفتم: « رئیس شما کجا است».

گفت: « پشت این کوه جایگاه او است » .

لذا من به همراهی آن دزدبه نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم که رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی که از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:« این عالم یک کتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازه‎ی شما نخواستیم بدهیم ».من به رئیس دزدها گفتم: «اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز کجا؟ دزدی کجا؟ ».

رئیس دزدها گفت: « درست است که منرئیس راهزنان هستم ولی چیزی که هست، انسان نباید رابطه‎ی خود را با خدا به کلّیقطع کند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلکه باید یک راه آشتی را باقی گذارد.حالا که شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم ».

و دستور داد همین کار راکردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم.پس از مدّتی که به کربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم که با حالخضوع و خشوع گریه و دعا می کرد. وقتی که مرا دید شناخت و گفت:« مرا می شناسی؟ »

گفتم: « آری! »

گفت: « چون نماز را ترک نکردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دستبرداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر که را نمیشناختم از طرف آنها صدقه دادم و اکنون توفیق توبه و زیارت پیدا کرده‌ام ».

 

منبع:کتاب پاداشها و کیفرها.

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 


comment نظرات ()