داستانک واقعی 2

او دوباره بلند شد، خودش  را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه  خدا شد.در راه به مسجد، با مردی  که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.مرد پاسخ داد: ( من دیدم  شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.)،از این رو چراغ آوردم تا  بتوانم راهتان را روشن کنم.مرد اول از او بطور  فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجدادامه می دهند. همین که  به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به  مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.مرد دوم از رفتن به داخل  مسجد خودداری می کند.مرد اول درخواستش را  دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.مرد اول سوال می کند که  چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: (من  شیطان هستم.) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.
شیطان در ادامه توضیح می  دهد:(من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)
وقتی شما به خانه رفتید،  خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،خدا همه گناهان شما را  بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدمو حتی آن هم شما را تشویق  به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.
به خاطر آن، خدا همه  گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک  بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم،  آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.بنا براین، من سالم رسیدن  شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

/ 2 نظر / 4 بازدید
mehrdad

سلام وب قشنگی داری به من هم سر بزنnگالری عکسnwww.gallery.architectur.i تبادل لینک رایگانnwww.rank.architectur.i با تشکر

احسانی

سارا جان فک نکنم مرد باشه آآآآآا.[چشمک] ایول وبت خیلی خوبه. اما یه کوچولو عکس کم داره. هرچند وب خودمم عکس نداره [چشمک][نیشخند] اما خب وبلاگ شما چون قشنگه حتما عکس می خواد. دوست ندارم مثل بقیه بگم لینک کن چون بدم میاد. آخه هر روز یه پیغام میزارن < به ما هم سر بزن یا الکی میگن وب قشنگی داری وقت کردی لینکم کن> من که خیلی اینجوری بدم میاد.زیاد حرف زدم موفق باشی سارا جان احسانی www.onebyone.orq.ir [خداحافظ]