داستانک واقعی3

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبدنشسته و شاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او رادرآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بتاعظم معبداو را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفتهاست که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاکش گرفته ای!عزیزترین بخشزندگی  تو همین کاهن معبد است که به خاطرحرف او تصمیمگرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به توگفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "
زن کمی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!! 

تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

 

 

/ 4 نظر / 21 بازدید
sara

1- عالی بود مرسی 2- اگه میخوای منو دوستام بازم بیایم به وبلاگت بیا تبادل لینک کنیم تا بازدیدتم بره بالا 3- به سایت منم یه سری بزن

sara

1- عالی بود مرسی 2- اگه میخوای منو دوستام بازم بیایم به وبلاگت بیا تبادل لینک کنیم تا بازدیدتم بره بالا 3- به سایت منم یه سری بزن

صدرا

سلام دوست عزيز وبلاگ جالبي داري ... موفق باشي من يه سايت دارم در مورد اخبار تازه از دنياي و تکنولوژي و ترفند و .... اگه دوست داشتي حتما يه سر بزن ..... مطمءنم خوشت مياد و اگه يکم داخل صفحات رو بگردي حتما اموزشاي خوبي پيدا ميکني ...... موفق باشي www.sadram.ir راستي نظر يادت نره....

احسانی

سلام سارا جان.مرسی که اومدی.من عاشق داستان کوتاه هستم.خیلی قشنگ بود بازم پست بزار.[چشمک]